داشتم فکر می کردم دیدن این بچه ها که هی بزرگ می شن چه لذتی داره. بچه هایی که وقتی تازه وارد مدرسه شدم ۵-۶ سالشون بود و الان ٨ سالشون  شده. بعد که به عکسهای همون ٢ سال پیششون نگاه می کنم واقعا متوجه می شم که چقدر قد کشیدن. دخترهایی که اول - دوم راهنمایی بودن  و الان که دبیرستانی شدن موهاشون رو درست می کنن و برای پسرها ناز و عشوه می آن. وقتی تو حیاط نگاشون می کنم خنده ام می گیره. انگار اینها همه یه جورایی بچه های خودت هستند و تو براشون نگرانی. نگران بحران سن بلوغ، درس و مشق، مشکلات خانوادگی و ...

و خوب حالا،همه چیز تموم شده. خداحافظی سختی بود. ترک کردن این محیط، این بچه ها که واقعا این مدت با همشون زندگی کردم،راحت نبود. کوچولو ها که بهم آویزون شده بودن و می گفتن:کی بر می گردی؟ و بزرگتر ها که نامه های خداحافظی و نقاشی یادگاری بهم می دادن. و من با چه بدبختی بغضم رو تو گلو نگه داشته بودم.

دلم برای همشون تنگ می شه. برای فاطیما،بلیندای کوچولوی سیاه پوستم،نیروانا،نیکا و تمام شاگردام.این رو مطمئنم که هرگز هرگز هیچ کدومشون رو فراموش نخواهم کرد. امیدوارم اونها هم من رو از یاد نبرن.

و خوب البته هر خداحافظی، یه شروع تازه به دنبال داره.

لینک
       

الان نگاه کردم دیدم از آخرین باری که نوشتم، تقریبا ١ ماهی می گذره. خوب البته واقعا تو این مدت مشغول توپ بازی یا تمرین رقص نبودم. یادمه صفحه اول کتاب جهالت نوشته میلان کوندرا در مورد مهاجرت حرف زده و گفته که یک رویدادعظیم و هولناک است. حالا دارم فکرمی کنم که این رویداد عظیم و هولناک قرار ٢ بار در طول ٢ سال برام اتفاق بیفته. فکر نمی کنم از اولی ترسی داشته باشم و فکر می کنم که اتفاقا من رو برای دومی که عظیم تر و هولناک تر خواهد بود، آماده می کنه.

به شدت مشغولم. مشغول بسته بندی.فروش وسایل خونه.خداحافظی. گرفتن اصل لیسانس و بردن خطاط به دانشگاه سراسری محترم، چون خودشون خطاط ندارن که دانشنامه بنده رو بنویسه!!!!! و البته دوندگی فراوان و بسیار برای گرفتن گواهینامه موقت فوق لیسانس که هنوز ارزش ترجمه نداره و بدبختی های تازه و بدو بدو های بیشتر برای ارائه گواهی اشتغال به کار و پایان تعهد خدمت در جهت گرفتن اصل فوق لیسانس که صد البته به حضور اینجانب در اینجا قد نمی ده و طفلی بابام که باید دنبالش بره.

با تمام این تفاسیر و مشغولیت ها خوشحالم. خوشحالم که  دارم می رم. اهمیتی نمی دم بقیه نسبت به این حرفم چی فکر می کنن. اما احساس رهایی می کنم. که حد اقل حد اقل دیگه مجبور نیستم پول زور و اضافه به راننده تاکسی ها بدم و از اینکه از حقم دفاع کنم و بقیه پولم رو بخوام، فحش خواهر-مادر بشنوم.

خوب، برام دعا کنید. یا بهتر بگم برام آرزوی موفقیت کنید. خیلی بهش احتیاج دارم.مرسی

لینک
       

وای به حالت اگر عادت جای عشق رو بگیره. وقتی نتونی تشخیص بدی که هنوز دوستش داری یا اینکه فقط بهش عادت کردی.

لینک
       

ما ایرانیها:

مهمونی می دیم اونهایی که دوست داریم و نداریم رو دعوت می کنیم. یواشکی به لباسای اونهایی که دوست نداریم می خندیم. بعد که رفتند با دوستهای خودمونیمون می شینیم به حرفهاشون می خندیم! توی مهمونی واسه همدیگه جوک ترکی می گیم! جوک لری می گیم! اصفهانی ها رو مسخره می کنیم.. می گیم کاشونی ها ترسواند! رشتی ها بی غیرتند! کردها خرمتعصب هستند! آبادانی ها لاف می زنند! پایین شهریها رو آدم حساب نمی کنیم! مرز بین پایین شهر و بالای شهر رو هم خودمون تعیین می کنیم! اونها که از قلهک پایینتر رو قبول ندارند شیک ترند! شهرستانی ها هم بهتره برند جلو بوق بزنند! وقتی یکی از فامیلهامون شهرستان زندگی می کنه و ما یهویی از دهنمون می پره فوری توضیح می دیم که طرف بخاطر شغلش که مدیر فلان کارخونه است اونجا زندگی می کنه!

بشقاب و لیوانهای فرانسوی می خریم! لوسترهای ساخت چین می خریم! شکلات آیدین هدیه نمی بریم چون ایرانیه کلاسش پایینه!

موقعی که اتوبوس میاد حمله می کنیم! اگه اوضاع بحرانی بشه با آرنجمون می زنیم به کناریها راه رو باز می کنیم! آخه خسته هستیم باید زودتر بریم خونه! وقتی کسی نباشه هم همین که می شینیم با ماژیک پشت صندلی ها یادگاری می نویسیم که دفعه دیگه که سوار شدیم به دوستامون هنرمون رو نشون بدیم!

شب چهارشنبه سوری ترقه پرت می کنیم پشت پای زن همسایه که وقتی پرید بخندیم! وقتی تیم فوتبال مورد علاقه امون توی مسابقه می بازه شیشه اتوبوس واحد رو می شکنیم! سیزده بدر گند می زنیم به طبیعت! یعنی همیشه اینکارو می کنیم نه فقط سیزده بدرها!

وقتی توی یوتیوب فیلم می بینیم (هر فیلمی باشه) فحش خواهر و مادر می دیم! به همدیگه! به اسلام! به   محمد! به عربها! اما تا یه مشکلی پیش میاد میگیم یا حسین!!

ما همه مادرزادی سیاستمدار به دنیا اومدیم اما استراتژی تک تکمون با همدیگه و با تمام دنیا متفاوته برای همین در هیچ موردی باهم توافق نداریم و بازهم به هم فحش می دیم!

ما به اجدادمون خیلی احترام می ذاریم! مخصوصاً داریوش اینها! وقتی سر قبرشون میریم حتماً یه یادگاری هم با هرچی که دستمون باشه روی در و دیواراش می کنیم!

ما امام زاده می سازیم! بعد پول می ندازیم و از امام زاده می خوایم که مشکلاتمون رو حل کنه!

ما روز عاشورا تاسوعا نذری می دیم! اما برای اینکه زعفرون گرونه روی پلو گلرنگ می ریزیم!

ما احتمالاً غیر از رامسر و کلاردشت جای دیگه ای از ایران رو ندیدیم اما حتماً دوبی رفتیم و فروشگاه عرض الهدایا رو دیدیم! بی برو برگرد هم یه عکسی توی صحرا روی شنها گرفتیم که به همسایه ها نشون بدیم!

ما رانندگیمون حرف نداره! رانندگی بدون فحش و فضیحت برامون معنی نداره! چراغ راهنمایی عابرپیاده موتورسوار .... فقط یک کلمه از هر مورد کافیه !

ما دزدی می کنیم تن فروشی می کنیم زورگیری می کنیم تجاوز می کنیم آدم می کشیم ... بخاطر اینکه پول نداریم!

بعضی هامون حتی پول داریم اما می خوایم انتقام بگیریم!

ماها سینما نمی ریم و عوضش عشق می کنیم قبل از اینکه فیلم روی پرده سینما بره ما سی دیشو ببریم خونه! درضمن ما عاشق پرویز پرستویی هم هستیم!

ما - مخصوصاً لوس آنجلسی هامون- وقتی کانال تلویزیونی درست می کنیم یا هیمنطوری آب دوغ خیاری میارندمون توی یه برنامه ای مجری بشیم یا گزارش بدیم یا خدای نکرده به عنوان کارشناس حرف بزنیم از هر سه تا کلمه ای که می گیم چهار تاش انگلیسیه اونهم با هزار تا عشوه و ناز و غمزه شتری و صد البته تلفظ غلط غولوط!ا

ماها عاشق رقص عربی هستیم! هرچی هم سنمون میره بالاتر علاقه امون به این رقص که تا ابد یادش نمیگیریم هی بیشتر و بیشتر میشه و اصرار می کنیم که باید توی همه مهمونی ها هنرمون رو نشون بدیم!البته دوستان خیلی اصرار می کنندا وگرنه ماها همه خجالتی هستیم و رقصمون نمیاد.

ما توی خیابون زل می زنیم به سینه زن ها! کوچیک یا بزرگ مهم نیست! مهم اینه که وقتی خانومه نزدیک شد حتماً یه متلک آبدار نثارش کنیم ......... ما از اینکارا خیلی می کنیم!

اما دوچیز برای ما خیلی مهمه:

یک: ما هیچ وقت اجازه نخواهیم داد که روی هیچ نقشه ای خلیج فارس به خلیج عربی تبدیل بشه!

دو: حواسمون هست که هرجا اسمی از فیلم کارتونی سیصد برده شد اعتراض کنیم نامه بنویسیم طوماراینترنتی امضا کنیم که چرا قیافه ما ایرانیها رو اینقدر وحشتناک کشیدند! آخه ما ایرانیها اونقدرا هم وحشتناک نیستیم!

 

لینک
       
اکنون کجایی ای خود دیگر من؟
ایا در این سکوت شب بیداری؟
بگذار نسیم پاک
تپش و مهربانی جاودانه ی قلبم را به تو برساند.
کجایی ای ستاره زیبای من؟
تیرگی زندگی مرا در اغوش کشیده
و اندوه بر من چیره گشته است.
لبخندی در فضا بزن؛ که خواهد رسید و مرا جانی دوباره خواهد داد!
از انفاس خود عطری در فضا بپراکن که حمایتم خواهد کرد!
کجایی ای محبوب من؟
اه ؛ چه بزرگ است عشق!
و چه بی مقدارم من!
جبران خلیل جبران
لینک
       

مهم نیست که چه قدر زن قدرتمندی هستی. مهم نیست که سر کار چقدر موفق و مورد نیازی. مهم نیست که مدیرت بهت احترام می ذاره و بقیه همکارها بخاطر لیاقتی که داری بهت حسودی می کنن. اصلا مهم نیست که قادر باشی با منطق و شعورت خیلی ها رو متقاعد کنی وبلد باشی چهار تا کلمه حرف درست حسابی بزنی.مهم نیست که بقیه آدمها چه تصور خوبی از زندگی زناشوییت دارن و فکر می کنن که تو یکی از خوشبخت ترین زنهای دنیایی. مهم نیست عرضه داشته باشی و از عهده چند تا کار با هم برآیی. مهم نیست که چقدر حقوق می گیری ،سمتت چیه ودر اجتماع چه نقشی داری.

مهم اینه که تو  -مرد من - بپذیری که من یک زنم. یک زن. و اینکه در پشت تمام این  قدرت ، موفقیت ، شعور و هنر، این بازوی قوی و مردونه تو و آغوش تو است که من رو استوار و ایمن می کنه.حمایت و همصحبتی با تو ،درک احساسات،نیازها و غرایز من، همون پشتوانه گرمی است که برای همه چیز به اون نیاز دارم. محبت، حرفها و پیغامهای عاشقانه و محبت آمیز  رو از من دریغ نکن. بیشتر.باز هم بیشتر. بذار از وجود و حضورت لذت ببرم .حتی از راه دور. بذار از حرف زدن با تو وحشت نکنم.بذار حس کنم که تو به بودن با من افتخار می کنی .و از همه مهمتر قدرم رو می دونی. می خوام تو همه چیزم باشی.تقاضای زیادیه؟ نمی دونم.

 

Et si tu n'existais pas
Dis-moi pour qui j'existerais
Des passantes endormies dans mes bras
Que je n'aimerai jamais
Et si tu n'existais pas
Je ne serais qu'un point de plus
Dans ce Monde qui vient et qui va
Je me sentirais perdu
...J'aurais besoin de toi

 

لینک
       

یه روزی

یه وقتی

یه چیزی

یه کسی

یه جایی...

صبر داشته باش.

صبر داشته باش!

لینک
       
مثل یک کینگ کونگ که دستهاشو به سینه می کوبه و فقط فریاد یا در واقع نعره می زنه.آره اون منم. در واقع ورژن نه چندان قدیمی من. بعد از این اجراهای دیدنی سر کلاس دلم برای بچه ها می سوزه . معلمی که یک روز به ظاهر معقول و مهربون بود تبدیل به موجودی عصبی و کم طاقت شده. گریه ام می گیره و تصمیم می گیرم یه جوری از دلشون در بیارم.فکر می کنم این بیچاره ها چه گناهی کردن.اگه یه آدم - مثل من- از چیزی لذت نمی بره خسته است و اصلا معلوم نیست چی می خواد و چه مرگشه  باید به تورشون بیفته که بهشون درس بده. اون هم هنر!!!
وبعد وقتی چند ساعت بعد از حادثه  تو راهرو من رو می بینن و بغلم می کنن دلم می خواد زمین دهن وا کنه و من رو قورت بده.
عجیب نیست وقتی نمی تونم به چیزی یا کسی فکر کنم. شدم یک آدم خنثی و منفعل. منفعل -منفعل.
حوصله نصیحت هم ندارم. کاش می شد ول می شدم.انگار همه خوشحالن و خوشبخت و من نمی دونم چه مرگمه.
لینک
       
میگرن
میگرن کلاسیک شبیه میگرن معمولی است با علائم شدیدتر که می تواند شامل اختلال در گفتار، ضعف و ناراحتی در بینایی مانند ستارگان درخشان یا جرقه زدن در چشم احساس شود و یا اشکال هندسی که از جلو چشم می گذرند.شایع ترین علائم در میگرن کلاسیک، اختلال در دید است و ممکن است از چند ثانیه تا چند ساعت ادامه یابد و سپس ناپدید شود. میگرن ممکن است برای هر فرد یک بار در هفته و یک یا دو بار در سال اتفاق بیفتد و اغلب به صورت مورثی به افراد دیگر انتقال می یابد.
مهمترین عامل بروز میگرن در زنان ممکن است تغییر یا نوسان در میزان هورمون استروژن باشد که عموماً در سیکل عادات ماهانه، وقتی مقدار آن پایین می آید سردرد شروع می شود.
میگرن معمولاً بین سنین 20 تا 30 سال اتفاق می افتد که به مرور زمان و با بالا رفتن سن بهبود می یابد.
عوامل متعددی در بروز میگرن در افراد مستعد دخیل هستند از جمله: آلرژی  ها، یبوست، استرس ، اختلال کارکرد کبد، بی خوابی مفرط و خواب زیاد، تغییرات احساسی، تغییرات هورمونی، نور شدید، نورهای برق آسا، بی حرکتی بدن، تغییر فشار هوا، مشکلات دهان و دندان و لثه.
کم شدن قندخون در میگرن نقش بسزایی دارد. تحقیقات نشان داده است که میزان قندخون در طول حملات میگرنی در سطح پایین قرارداد که باعث شدت درد می شود. استعمال دخانیات به سبب داشتن نیکوتین و مونو اکسیدکربن موجود در دود سیگار در ایجاد سردرد مؤثر است.
غذاهای گوناگونی نیز ممکن است به افزایش درد منجر شوند مانند: شکلات، مرکبات، نوشابه های الکلی، غذاهای مانده و نمک اندود شده، ترشی ها و مواد مخمر.
توصیه ها
 رژیم غذایی را انتخاب کنید که کم حجم و از نظر کربوهیدرات ها  ساده و با پروتئین  بالا باشد.
 مغز بادام، شیره بادام، آب تره، شاهی، جعفری، رازیانه، سیر، گیلاس، آناناس تازه را در رژیم غذایی خود بگنجانید.
 غذاهای حاوی آمینواسیدتیرامین را که شامل گوشت های مانده (کهنه ـ نمک اندود شده) انبه، موز، کلم، کنسرو ماهی، مواد لبنی، بادمجان، گوجه فرنگی، سیب زمینی، تمشک، آلو قرمز، مخمرها هستند و همین طور نوشابه های الکلی، شکلات، آسپرین و غذاهای چاشنی دار (ادویه جات) را از رژیم غذایی حذف کنید.
 از خوردن نمک، غلات، گوشت زیاد، نان، حبوبات، غذاهای چرب و سرخ شده بپرهیزید.
 غذا را به مقدار کم و با کیفیت بالا مصرف کنید. بین وعده های غذا اگر ضرورت دارد غذای مختصر مغذی برای کمک به تثبیت قندخون استفاده نمایید و هیچ وعده غذایی را حذف نکنید.
هنگام بروز هر علامت برای شروع حمله میگرنی 1 یا 2 فنجان قهوه غلیظ بنوشید، سپس به یک اتاق تاریک بروید و در سکوت مطلق استراحت کنید. برای این که این نوع معالجه مؤثر واقع شود هیچگاه موادی که حاوی کافئین است مصرف نکنید. اگر دارویی برای این کار مصرف می کنید حتماً با تجویز دکتر باشد.
ملاحظات
 استفاده مکرر از مسکن های موجود ممکن است احتمال حملات میگرن را افزایش دهد.
دردهای میگرنی در زنان ممکن است به علت تغییرات هورمونی در طول سیکل عادت ماهانه باشد و بعد از اتمام دوره معمولاً به تدریج کاهش می یابد.
 سرد شدن دست ها و کم شدن درجه حرارت قبل از حمله میگرنی علامت هشدار انقباض رگ های خونی و شروع درد است.
در انتخاب پارتنر خود دقت نمایید. اگر مبتلا به میگرن می باشد با علم کامل به تمامی مشکلاتی که او و شما با آن رویرو خواهید شد تصمیم بگیرید. سر درد و سایر علائم میگرن دوست داشتنی و لذت بخش و انتخابی نمی باشند.شکوه نمودن از سردرد های زیاد فرد میگرنی دردی را دوا نمی کند. انصاف نیست کوری را به خاطر ندیدن ملامت نمود.
لینک
       

خوب خیلی وقته می خوام یه چیزی بنویسم. اما انگار هیچ جوری نمی شه اون چیزی که تو دلمه به زبون بیارم. احساس می کنم هر چی می نویسم جوششی نیست. کوششی یه.خوب می دونی هیج کی نمی فهمه. حتی شاید خودت. کاش وقت رفتنت بیشتر بغلت می کردم. کاش اصلا نمی رفتی. اما بالاخره یک روز اومد که من و تو- شبنم و ر.... -از هم جدا شدیم.

برای شبنم- دوست. همراه و خواهر قشنگم

لینک
       

اکنون که مال منی

رویایت را تنگاتنگ رویایم بخوابان

و به عشق و کار و رنج بگو که اکنون

همه باید بخوابند.

لینک
       

باکسم رو چک کردم. لوان کوچولو از ویتنام برام ایمیل فرستاده. دلم براش تنگ شده. برای موهای بافته قشنگش. دوست دارم ببینم وقتی بزرگ می شه چه شکلی می شه. چه لذتی داره ارتباط داشتن با این کوچولوها.

لینک
       

دالیدا - ویوالدی - بوچلی. هیچ کدوم. هیچی .ااااه ه ه ه ه ه . حالم خرابه. نمی دونم دلم چی می خواد.

لینک
       
نه امروز. نه فردا و نه هیچ وقت دیگه. هیچ وقت دیگه. هیچ وقت. هیچ وقت.هیچ وقت....
لینک
       

غم یعنی من

غم یعنی ما

ای عزیزترینم!

ما مگر چه می خواستیم که حقمان نبود؟

تنها عشق

تا که دوست بداریم یکدیگر را

و از میان این همه درد

مقدر نبود که تنها

ما دو نفر، اینچنین آزار شویم.

پابلو نرودا

لینک
       

j'ai peur d'accepter mon erreur. c'est tout. je ne peux pas accepter. je suis faible.

لینک
       
امروز . موزه ایران باستان. گردش به ظاهر علمی بچه های ۳ کلاس. تخلیه انرژی. توضیح کل موزه با صدای بلند - ببخشید تقریبا هوار -  تلاش فراوان برای اثبات هویت و هنر ایرانی به یک گروه بچه خارجی .سر درد. و نتیجه اخلاقی: افسردگی بسیار شدید از اینکه چی بودیم و چی ..... .  ای بابا!
لینک
       

بی توجه به همه حرفهایی که زده می شه.  فکر کردن و فکر کردن. به هیچی و همه چیز. بیشتر از همه به خودت. به خود ت که حسابی گیج می زنی. ای وای چقدر بد بختی زیاده. چقدر اعصابت به هم ریخته. اصلا نمی دونی چه مرگته. فقط فکر می کنی و گیج می زنی. همه چیز بدتر می شه. با با جان تو رو خدا دیگه فکر نکن.  ببند اون مغز خراب شده رو. بندازش دور.

همین جوری اتفاقی به یکی از بچه ها که تو صف ایستاده زل زدی و فکر می کنی. بچه اول خم و راست می شه. حواست بهش جمع می شه. بعد سرفه می کنه. می دوی به سمتش و بعد ناگهان با نمام قدرت جلوی پات- روی کفشت استفراغ می کنه.

خوب اون هم حتما فهمیده بوده چه تصمیمی گرفتی. می خواسته بگه: بیا این هم جوابت!

لینک
       

ای عشق!

ای دیوانه!

ای جادوی بنفش!

مرا درنورد و از من صعود کن

ویک به یک قلعه این قلب رنگ پریده را

بارو به بارو

تاجگذار

پابلو نرودا

لینک
       

اخیرا به این فکر می کردم که چه کسی یا چه چیزی می تونه سنگ صبور آدم باشه. وقتی گریه می کنی وقتی دلت غصه داره وقتی می خوای یکی روبروت بشینه و ازت دلجویی کنه.

خوب امشب فهمیدم موسیقی همون چیزیه که دنبالش می گشتم. وقتی ترانه ای رو که دوست داری گوش می دی و بی اختیار گریه می کنی و احساس می کنی چقدر این موسیقی -این ملودی- این متن -آرومت می کنه. سبک می شی. بدون انکه اضطراب ایجاد ارتباط داشته باشی. آروم می شی و آسوده.

لینک
       

یک دختر بچه کوچولوی کچل که تمام انگشت اشاره اش رو تو دماغش کرده و با بهت و حیرت جمعیت در حال خرید رو نگاه می کنه.

تصویر فوق العاده ای که خیلی دلم می خواست ثبتش کنم.

لینک
       
بیهوده او را در آینده می جستم. زیرا او در گذشته من مرده بود و من هر چه رو به آینده  به جستجوی او می سپردم از من دورتر می شد...
لینک
       

     بردی از یادم
     دادی بر بادم
      با یادت شادم
      دل به تو دادم
       در دام افتادم
       از غم آزادم

       دل به تو دادم فتادم به بند
        ای گل بر اشک خونینم مخند

      سوزم از سوز نگاهت هنوز
      چشم من باشد به راهت هنوز


       چه شد آنهمه پیمان
        که از آن لب خندان
        بشنیدم و هرگز،خبری نشد از آن


       کی آیی به برم،ای شمع سحرم
        در بزمم نفسی،بنشین تاج سرم
        تا از جان گذرم
       پا به سرم نه
        جان به تنم ده
       چون به سر آمد عمر بی ثمرم


       نشسته بر دل غبار غم
        زانکه من در دیار غم
        گشته ام غمگسار غم


       امید اهل وفا تویی
         رفته راه خطا تویی
        آفت جان ما تویی


        بردی از یادم
         دادی بر بادم
         با یادت شادم
          دل به تو دادم
          در دام افتادم
          از غم آزادم

       دل به تو دادم فتادم به بند
        ای گل بر اشک خونینم مخند


       سوزم از سوز نگاهت هنوز
      چشم من باشد به راهت هنوز

ویگن - دلکش

لینک